الملا فتح الله الكاشاني
232
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
بطريق عادت گفتند كه اى ساحر ادْعُ لَنا بخوان براى ما رَبَّكَ پروردگار خود را بِما عَهِدَ عِنْدَكَ به آنچه عهد كرده است يعنى بعهدى كه راستست نزديك تو و آن استجابة دعاى تست يا كمال ايمان و طاعت يا منصب نبوة چه هر يك از آن مستلزم اجابة يا ضامن شدن او برفع عذاب از هر كه مهتدى شود پس در كشف عذاب از ما دعا كن و او را بخوان إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ كه ما راه يافتگانيم يعنى اگر عذاب از ما مندفع شود به تو ايمان آريم . فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ پس آنهنگام كه ببرديم و دفع كرديم از ايشان عذاب را بدعاى موسى إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ همانزمان ايشان عهد بشكستند و به آن كار نبستند و چون فرعون اجابت دعاى موسى و كشف عذاب بديد و ترقى و اعتلاى او روز بروز معاينه نمود ترسيد كه مردم از او برگردند و بموسى گروند و مملكت و سلطنت از او روى بزوال نهد پس دام گسترده دانهء خداع در او تعبيه نمود به اين وجه كه همهء قبطيان را در يك جا جمع كرد و خود بر بلندى برآمد و عرض عظمت و بسط مملكت خود و اظهار حقارت موسى نمود چنان كه ميفرمايد كه . وَ نادى فِرْعَوْنُ و ندا كرد فرعون بنفس خود فِي قَوْمِهِ در ميان قوم خود قالَ گفت بهمهء ايشان يا قَوْمِ اى گروه من أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ آيا نيست مرا پادشاهى شهر مصر از اسكندريه تا سر حد شام و روم چه آب نيل بسيصد و شصت جوى منقسم بود چهار جوى بزرگ از آن كه نهر الملوك و نهر طولون و نهر دمياط و نهر تنليس ميگفتند در ميان باغ او از زير قصرها بدر ميرفت از اينجهت بعد از فخر كردن بپادشاهى خود افتخار نمود به اين جويها و گفت وَ هذِهِ الْأَنْهارُ و آيا نيست اين جويهاى آب نيل تَجْرِي مِنْ تَحْتِي در اينحال كه اين هر دو در زير قصرها بدر ميرفت يا اين جويها در تحت تصرف منند و بفرمان من ميرود أَ فَلا تُبْصِرُونَ آيا نمىبينيد عظمة و حشمة مرا و ضعف و مذلت موسى را پس نچنانست كه موسى از من ارفع باشد . أَمْ أَنَا خَيْرٌ بلكه من بهترم مِنْ هذَا الَّذِي از اينكس كه در ملك من هُوَ مَهِينٌ او خوار و بيمقدار است وَ لا يَكادُ يُبِينُ و نزديك نيست كه روشن سازد سخن را يعنى به جهت بستگى زبان سخن را بر وجهى ادا نميتواند كرد كه مفهوم شود مراد آنست كه موسى با آنكه عدد و عدد از او مفقود است طلاقة لسان و فصاحت بيان كه مستلزم كمال رجالست نيز ندارد پس چگونه او را رتبه آن باشد كه با من لاف برابرى زند و دعوى نبوت